از دست که دادمت
فهمیدم
چقدر از دست رفته ام
۲
کاش
با تو بودن را
دست آویزی بود
کجاست گردن بلورینت
۳
تردید اگر نبود در میان
تو نمی رفتی
ومن نمی ماندم
۴
کاش نمی شناختمت
آنگاه
غصه ام نمی گرفت اگر
حتی اگر می مردی
۵
چرا رفتی دیوانه
بعد تو
جنون نا تمامم را
کدام عاقل تمام تواند کرد؟!
۶
سکوت
توصیف اوج عشق است
اگرنه عشاق
یکدیگر را نمی بوسیدند
۷
آه
اگر تقدیر نبود
ناکامی هامان را
چگونه توجیه می کردیم
۸
راست گفتی
که تنهایم نمی گذاری
من هستم و
رقص پرده به آواز نسیم
پنجره ای گشوده به حیرانی!
۹
رفتی و دیوانه ام کردی
جنونم را
به تو مدیونم
۱۰
دستت به دستم بود و می لرزید
گویی در آستانه ی فرو ریختن بود
چیزی
۱۱
سکوتمان همیشه زیباست
جز آن دم
که خیره در هم
به جدایی می اندیشیم
۱۲
یادت هست می گفتم
بوی شراب می دهد تنت
کاش سرمست ترم می کردی
که می کشدم ملال هشیاری
۱۳
خیره نخواهم شد
به هیچ چشمی
به حرمت غربت نگاهت
۱۴
من همیشه
تو صدا کردم تو را
وقتی که قهر بودیم حتی
۱۵
از من همه درنگ ا
از تو همه شتاب
این بود که جدا شدیم
همه حیف شد همه خواب
۱۶
چه پر ادعاییم
در جدال با مردم
وچه ناتوان در برابر تنهایی
۱۷
همیشه خمیازه می کشی
از عشق که می گویم
۱۸
رفتی و گریستم
مایه ی خنده ام بود
گریستنت
وقتی که بودی
۱۹
در آغوش کشیدنت
چه تلخ است
وقتی برای همیشه می روی
۲۰
هرگز
رفتنت را باور نکرده ام
مگر روزی که برگردی
۲۱
دلم می گیرد
پیراهنت را که می بینم
بر طناب رخت
جای تو خالی است
۲۲
هستی چه پوشالی است
وقتی که
جای خنده ات خالی است
۲۳
در آغوشم می گریستی
می گریم در آغوش تنهایی
اکنون که نیستی
۲۴
آدامس موزی که می خورم
گریه ام می گیرد
تنها تو می دانی چرا
و همین کافی است
۲۵
نگاهت را
از من دریغ مدار
می خواهم شاعر بمانم
۲۶
کی تصور می کنی
نیمه شب ها که آرام خوابی
اشکی به بیقراریت فرو می ریزد
۲۷
باور نمی کردم
اینگونه روزی
در سوگ برخاستنت بنشینم
۲۸
مرگ و جدایی را
قرابتی است
گواه را گریستن کافی است
۲۹
کاش می شد
از اشکهایت
تقدیس را
تندیسی بلورین ساخت
۳۰
تفسیر عشق را
چگونه می توانیم
وقتی هنوز
فلسفه ی بوسه را نمی دانیم
۳۱
به چشمانم نگاه نکردی
آن صبح
همین بود که ندانستی
خواب پلی شکسته دیده بودم
آن شب
از" قلبم شکل زنی است که می تپد"
